۰۲ آذر، ۱۳۹۱

رونویسی از حیرانی‌ها - 20

...از تو هم ممنونم. توی این جریانات تو از همه بیشتر کمک کردی، شاید خودت هم ندانی. خودم هم نمی‌دانم چرا این فکر را می‌کنم. اما واقعا این طور بود، نبودنت هم بودن بود.


بخشی از نوشته: غزل گلشیری

۲۱ آبان، ۱۳۹۱

رونویسی تراژدی - 24

این خط گزارشی است که بعد از غیاب تو
زاغی به یک کبوتر سَرخورده می‌دهد...



شعر از: پوریا سوری

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 25

این آبادی [تهران] از دیه‌های ری است و بناهای آن در زیر زمین بنیان یافته است و هیچ‌کس جزء به اراده‌ی مردم به آنجا راه نمی‌یابد و در بیش‌تر اوقات ایشان نسبت به سلطان وقت راه خلاف و سرپیچی می‌پیمایند.



به قلم یاقوت حموی (متولد 574 ه. ث) در کتاب معجم البلدان

۲۵ مهر، ۱۳۹۱

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 24

تعويض پوشك چنگيز جيغ ندارد و ويغ
پانسمان پاي زخمي تيمور قال ندارد و قيل
خون لخته شده از ترس را بالا نمي‌آوَرد از گلو
بهرام شهرام نمي‌دانم چرا؟
زيرا اقاقي‌ها آجرها تخم گذاشتند تند تند
سايه‌ها تكثير شدند آجر به دست و
پريدم از خواب:
قيل و قال جيغ و ويغ بوق سگ اگزاز گراز
گاز وَ ترمز بع‌بعِ بزغاله و بز قيژ‌قيژ و
نمي‌دانم چرا ــــــ


بكت به دادمان نرسد كافكا حاضر است 




 تکه‌ای از شعر: علی باباچاهی

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 23

تفنگ هم به خودش شلیك نمی‌كند
باطل كردنِ طلسمِ خشاب هم حساب و كتابي دارد
بايد فكري كرد ذكري كرد
و تفأل كرد به ديوان شاعري كه قيافه‌اش خيلی مشكوك است
زير پوست پياز بايد دراز كشيد

و آنقدر گريه كرد كه تمساح حسوديش بشود



تکه‌ای از شعر: علی باباچاهی

رونویسی تراژدی - 23

سیب سفیدی/ تنها
گوشه‌ی بشقابی را روشن کرده‌ست
و کف دستی که به تدریج
تاریک می‌شود
از نفس تختخواب فلزی




تکه‌ای از شعر: علی باباچاهی

۱۱ مهر، ۱۳۹۱

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 22

اینجا شبیه پادگان است
تنبیه برای همه
تشویق برای هیچ‌کس


از: حسین سناپور

۲۳ شهریور، ۱۳۹۱

رونویسی از حیرانی‌ها - 19

دیروز چشم‌هایت را
در قطاری دیدم که نگاهم کرد و گذشت
امروز حوله بر تن
در راهرو ایستاده بودی
با موهای خیس و همان خنده‌ها
فردا لب‌هات را پیدا می‌کنم
شاید هم دست‌هات.
مثل تکه‌های پازل
هر روز بخشی از تو رو می‌شود



شعر: عباس معروفی

۱۵ شهریور، ۱۳۹۱

رونویسی عاشقانه‌ها - 30


پس چه وقت برمی‌گردید ماری

چه می‌دانم کجا می‌روند گیسوان تو
جعدی که چون دریا کف می‌کند
چه می‌دانم کجا می‌روند گیسوان تو
و دست‌هایت آن برگ‌های پاییزی
که اعتراف‌های ما را می‌پوشانند



 تکه‌ای از شعر: گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire
ترجمه: محمدعلی سپانلو 

رونویسی از حیرانی‌ها - 18



از کنار رود سن می‌گذشتم
کتابی کهنه زیر بغل داشتم
رود چون رنج من است
می‌گذرد و نمی‌خشکد
پس کی هفته به پایان می‌رسد؟


 تکه‌ای از شعر: گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire
ترجمه: محمدعلی سپانلو 

رونویسی از تنهایی‌ها - 28



عشق چون آب روان می‌رود
عشق می‌رود
چقدر زندگی کندگذر است
و چه‌قدر امید کندگذر
شب می‌آید ساعت زنگ می‌زند
روزها می‌روند من می‌مانم



 تکه‌ای از شعر: گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire
ترجمه: محمدعلی سپانلو

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 21

و من دلم بس تنگ است
چون نشیمن زنی دمشقی
دلدار من بسیار دوستت می‌داشتم
و اکنون بسی رنجورم
هفت شمشیر از نیام بیرون‌اند


تکه‌ای از شعر: گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire
ترجمه: محمدعلی سپانلو

۱۳ شهریور، ۱۳۹۱

رونویسی فریادها - 14

اکنون در پاریس راه می‌روی، تنهای تنها، میان مردم
در اطراف تو گله‌ی اتوبوس‌ها می‌بوقند و می‌گذرند
دلهره‌ی عشق گلویت را می‌فشارد
چون هرگز محبوب و منظور کسی نتوانستی بود
اگر در روزگار قدیم می‌زیستی به صومعه‌ای می‌رفتی...

امروز در پاریس راه می‌روی، زنان غرق خون‌اند
چنین بود و نمی‌خواهم به یاد آورم، هنگام زوال زیبایی بود




تکه‌ای از شعر: گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire
ترجمه: محمدعلی سپانلو

۲۴ مرداد، ۱۳۹۱

رونویسی از حیرانی‌ها - 17

جای دوری نرفته‌اند مُرده‌ها
مانده‌اند همین‌جا و
در سکوت
تماشا می‌کنند ما را

از خواب که می‌پریم
برای‌مان آب می‌آورند و
می‌گویند چیزی نیست
خواب دیده‌ای
هنوز زنده‌ای.




بخشی از شعر: سوفیا دِ ملّو آندرسون
ترجمه: محسن آزرم

رونویسی از تنهایی‌ها - 27


سیگاری می‌کشی، آبجویی می‌نوشی
و دیگر دنبال انسان خوشبختی در خویشتن نمی‌گردی،
تو کسی که امروز بدبخت نبودی.
تو کسی که امشب بی‌قرار نبودی.
کسی منتظر است. کسی منتظر خویشتن است،
گفت‌وگو در کجا غیر از جایی سرپوشیده راس ساعت شش
در کافه‌ای جایی که گاهی آشنایی می‌آید،
دوستی، مبالغه است. اما آهنگی خوب.

به نوای گازگرفته شده در فکرهایت
گوش می‌دهی، نان و غذای گربه می‌خری،
برای میا می‌نویسی، به بوریس تلفن می‌زنی،
عاقبت از خیلی‌ها رئالیسم را می‌آموزی،
صورت‌حساب‌ها، اجاره، تحقیرها در دفتر کار.
اما همکارهای مهربان.
همه متاهل و بچه‌دار.
آن دختر موبور سومین لیوان شرابش را می‌نوشد.



 

 شعر از: لئونارد نولنز
ترجمه: شهلا اسماعیل‌زاده

۲۹ تیر، ۱۳۹۱

رونویسی تراژدی - 22

باران صبح
نم نم
می‌بارد
و تو را به یاد می‌آورد
که نم نم باریدی
و ویران کردی خانه‌ی کهنه را



شعر: شمس لنگرودی

۲۶ خرداد، ۱۳۹۱

رونویسی تراژدی - 21

اما فراموش کردن
آسان است
مانند آب خوردن

ببین چه راحت
مرده‌ها فراموش کردند
 
 
 
 
تکه‌ای از شعر: شهاب مقربین

۲۵ خرداد، ۱۳۹۱

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 19

جای لب‌هایت
سیگار می‌گذارم

جای خودم
سیگار را آتش می‌زنم


از: علیرضا روشن

۰۱ خرداد، ۱۳۹۱

رونویسی از حیرانی‌ها - 16

مرا به تختت ببند
می‌خواهم
تركت كنم


شعر از: بهمن جواهرچیان

۲۷ اردیبهشت، ۱۳۹۱

رونویسی امیدواری‌ها - 11

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
 
 
تکه‌ای از شعر: مولوی

۰۵ اردیبهشت، ۱۳۹۱

رونویسی از حیرانی‌ها - 15

چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان،
تمام زنان را می‌کُشی در درون من
و من اعتراضی نمی‌کنم؟




تکه‌ای از شعر: نزار قبانی
مترجم: احمد پوری

۲۵ فروردین، ۱۳۹۱

رونویسی عاشقانه‌ها - 28

عشق
راهی‌ست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از...

من فکر می‌کنم فقط عشق می‌تواند پایان رنج‌ها باشد
به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم

من همان سربازم
که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده است


شعر: رسول یونان

۲۲ فروردین، ۱۳۹۱

رونویسی عاشقانه‌ها - 27

من فکر می‌کنم
هرگز نبوده قلبِ من
                       اینگونه
                              گرم و سُرخ

احساس می‌کنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
                                    در دلم
می‌جوشد از یقین
احساس می‌کنم
در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب
                               ناگهان
می‌روید از زمین



تکه‌ای از شعر: احمد شاملو

۰۵ فروردین، ۱۳۹۱

رونویسی فریادها - 13

چیزی که بر زبانِ من نیاید هرگز به این دنیا نخواهد آمد
به الفبای روحِ این منِ آشفته نیاز داشته‌اند خدایان
و لاف‌هایشان همگی لاف‌های غربتِ از من بود
زبان من نبود اگر، این جهان نبود! همین!
"و روشنایی بشود و روشنایی شد"
از من به آسمانِ جهان رفته‌ست
آن واژه‌ها همگی واژه‌ی شاعر بود
از خواب‌های من دزدیده‌اند
آن چند واژه چند واژه‌ی یک شاعر بود
 
 
تکه‌ای از شعر: رضا براهنی

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 18

وظیفه‌ی من این بوده این‌که از همان آغاز تاریکی جهان را بفهمم
و آن را روشن کنم.
 
 
تکه‌ای از شعر: رضا براهنی

رونویسی از حیرانی‌ها - 14

و ماه، ماه و آهو و جنگل به آن پیچیدگی اگر من نباشم و نگویم؛ مگر وجود دارند؟
و من اگر نباشم، تو که معشوق منی مگر به دیده‌ی عشاق دیگری در آینده خواهی نشست؟
 
 
 
تکه‌ای از شعر: رضا براهنی

۲۹ اسفند، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 10

حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه می‌دهد. خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما نبسته‌اند.


از: آینه‌های دردار
هوشنگ گلشیری

۱۰ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 26

آهوی کوهی در دشت چگونه دودا (بوذا)
او یار ندارد بی یار چگونه رودا (روذا)



منسوب به: ابوحفص سغدی
به روایتی نخستین شعر به زبان فارسی.


در کتاب تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، صفحه‌ی 172، بعد از بحث مفصل سر نخستین شعر فارسی و بعد از معرفی محمد بن وصیف و بهرام گور و چند تن دیگر، از قول ابونصر فارابی، ابوحفص حکیم بن احوص سغدی به عنوان نخستین شاعر نام برده می‌شود و در آن‌جا این شعر به این شیوه ضبط شده است:
آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا / چو ندارد یار بی یار چگونه روذ

۰۷ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 9

شهر من، من به تو می‌اندیشم
نه به تنهایی خویش...

 

تکه‌ای از ترانه‌: ناهید میربهاء
خواننده: سیاوش قمیشی

۰۱ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 8

گریه چرا؟
شعرم را ادامه می‌دهم...




تکه‌ای از شعر: داریوش مهبودی

۰۷ دی، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 25

ترسش را از هیچ‌کسی پنهان نمی‌کند
و با جرئت تمام می‌ترسد
 
 
تکه‌ای از شعر: علی باباچاهی

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 17

میخانه اگر ساقی صاحب‌نظری داشت
می‌خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
 
 

۰۶ دی، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 16

عاقبت من هم یه روزی وارد سیاست می‌شم. با چندتا از دوستام. اما نه سر ویتنام یا کُره. این‌ها برای من زیادی گنده‌ن. دستبرد به یک بانک راحت‌تره. کار را اول باید با این چیزها شروع کرد.


تکه‌ای از "خداحافظ گاری کوپر"، نوشته‌ی رومن گاری، با ترجمه‌ی سروش حبیبی

۳۰ آذر، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 26

وقتی تمامِ تو
راز نشستن بودا است...



تکه‌ای از شعر: یدالله رویایی

رونویسی از حیرانی‌ها - 13

وقتی عطش ما را کاغذ دارد
شیوه شکل را می‌تراشد
و تمامِ من، تمامِ سهمِ من از متن است.


از: یدالله رویایی

۲۱ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 20

شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم
ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود



شعر: شکیبی اصفهانی

۲۰ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از حیرانی‌ها - 12

شاید می‌ترسم؟ شاید خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم می‌آید از ته هر چیز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبه‌ی فساد؛ مثل میوه‌ای در انتهای تابستان؛ مثل ایستگاه آخر اتوبوس؛ یا قطار؛ اینجا یا هر کجا... سیگار را شروع کرده‌ام دوباره از ده روز پیش... حالا باز روز از نو ترکِ سیگار از نو. همه‌ی هستی‌ام دردآلودِ همین مسائل کوچک است؛ چیزهایی که هر آدمی به سادگی از پس‌شان بر می‌آید. و من باید مثل خر گیر کنم در همان خمِ اول یا دوم. سهم نداده‌اند انگار لمحه‌ای آسایش؛ مگر در خواب یا به عالمِ مرگ. عشق هم سهمش برای ما شناست میانِ ماهیانِ تاریکِ اعماق؛ به ساعاتی که دریا هیچ نیست مگر همه‌ی هول هستی.


از: وردی که بره‌ها می‌خوانند - نوشته‌ی رضا قاسمی

۱۰ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 24

این خیابان‌ها غریبه‌س...
کوچه‌های خاکی‌ام کو؟



تکه‌ای از ترانه‌ی فرامرز اصلانی

۰۱ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 23

در این گوشه از جهان
من از عقل جن نیز
فرسنگ‌ها دورم...



تکه‌ای از شعر: عباس صفاری

۱۹ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 7

صلح یعنی عطر غذا در شامگاهان
صلح یعنی این که ماشینی دم در خانه‌ات توقف کند
و تو وحشت نکنی
صلح یعنی آن که در خانه‌ات را می‌کوبد
کسی نباشد جز یک دوست



یانیتس ریتسوس
ترجمه‌ی: احمد پوری

۱۱ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 19

دیوانگی که گریه ندارد
مزّه‌ی غصه که زیرِ دندانت رفت... دیگر رفت
مثل این که آدمِ آدم بروی روی مین و ترقوّه برگردی
 
و این که گفتی: برایت و ان یکاد بخوانم و فوتت کنم
نقلِ جنینِ سیاه‌مستِ توی الکل بود... 
 
 
تکه‌ای از شعر: علی مسعودی‌نیا

۰۵ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 15

رویاهایم پرچم پاره‌ای است
که زخم سینه‌ی سربازم را بسته‌ام
رویاهای تو
پیراهن تازه‌ای
که برای ساعت پیروزی چرخ می‌کنی.


تکه‌ای از شعر: شمس لنگرودی 

 

رونویسی عاشقانه‌ها - 24

و راه‌رفتن تو طوری بود
که باغ‌ها با نخ پیراهن‌شان مشغول می‌شدند
تا چشم‌شان به شما نیفتد
و شرمنده‌ی خود نباشند...



تکه‌ای از شعر: شمس لنگرودی  

۱۶ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 14

من این جزیره‌ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده‌ام
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

رونویسی از تنهایی‌ها - 21

چرا نگاه نکردم؟
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

رونویسی تراژدی - 18

...زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

۱۱ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 20

مهمانسرا،
همیشه تنهایی مرا، تشدید می‌کند
تشخیصِ حضورِ غریبه را اطراف تنم...
 
 
 
شعر: بهاره فریس‌آبادی

۰۵ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 23

مرا ببر به افسردگی‌های موضعی‌ات...
 
بگذار کنار تو باشم
که بیایم به صرع
به تشنج‌های عصرگاهی‌ات...‏

 
 
 
تکه‌ای از شعر: بنفشه فریس‌آبادی

۰۱ شهریور، ۱۳۹۰

۳۱ مرداد، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 22

وقتی مرا به زندان بردند
روزنامه‌ها همه چیز را نوشتند
الا دلی
که روی دستان تو مانده بود



از: کیوان مهرگان

رونویسی از تنهایی‌ها - 19

لیوان چایی روی میز
در انتظار یک بوسه است
نه تو مي‌آیی
و نه او گرم مي‌ماند 

چه گناهی دارد
سماوری که داغ دیده است
 

 


 
 
از: کیوان مهرگان

۰۱ مرداد، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 17

این روزها
با هر که دوست می‌شوم احساس می کنم
آن‌قدر دوست بوده‌ایم که دیگر
وقت خیانت است




تکه‌ای از شعر نصرت رحمانی

۳۰ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 6

پخش یک گزارش از خنده‌ی تو...






تکه‌ای از ترانه‌ی شهیار قنبری

۱۲ تیر، ۱۳۹۰

۰۷ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 12

از باده به روی شیخ رنگ آوردن
اسلام ز جانب فرنگ آوردن
ناقوس به کعبه در درنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن

از: بوسعید

۰۵ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 11

قطاری که تو را بُرد
چه چیزی را با خود برمی‌گرداند؟


از: حافظ موسوی

رونویسی تراژدی - 16

جای طناب
روی گردن ما تا ابد که نمی‌ماند
حتا اگر هوشنگ گلشیری بوده باشی
خبر را هنوز گفته نگفته گوشی را گذاشته باشی
دست‌ها را پشت سر حلقه کرده باشی
چشم‌ها را به سقف دوخته باشی
و مثل سیگار روی لبت خاموش مانده باشی
و گفته باشی: «من باید می‌مردم.»


از: حافظ موسوی

۰۳ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از حیرانی‌ها - 9

مشق فرار می‌کنم
صبح‌ها سه بار
شب‌ها چهار بار
و هر هفت بار
تو در خوابمی.


از: رسول رخشا

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 10

فردا هم شبیه امروز است
و سه‌شنبه
همان‌روزی که مدام خوابش را می‌بینم
حتا فرض کنم
که هیچ اتفاقی نیفتاده است
و ما هر دو
نشسته‌ایم
و چای‌مان را تلخ می‌نوشیم...


شعر: رسول رخشا

۱۱ خرداد، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 9

در زندگانی من، آفتاب نقش ضعیفی دارد
افسوس!
ساده نبودن، تلخم کرده و گرنه می‌گفتم می‌خندیدید

وقتی که گریه‌ام می‌گیرد می‌روم آن پشت فوراً پیاز پوست می‌کنم که نفهمند
آنگاه، موهایم را از روی ابروهایم کنار می‌زنم آنجا نشسته‌ای
 
 
 
شعر: رضا براهنی

۰۹ خرداد، ۱۳۹۰

۳۱ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 11

تمام حرف
بر سر حرفی‌ است
که از گفتن آن عاجزیم...



از: یدالله رویایی

۱۸ اردیبهشت، ۱۳۹۰

۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 10

عشق
شكل‌های بسیار دل‌انگیزی دارد
مثل گل سرخ در دست دختری زیبا
مثل ماه بالای كلبه‌ای برفی
اما من
گوش بریده‌ی ونسان ونگوگم ...


شعر: رسول یونان

۰۹ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 8

می‌بینی هدایت!‌
رنج سفر دیگر در میان نیست
سراسر این مملکت پاریس است


از: شمس لنگرودی

۳۱ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 7

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند


شعر: احمد شاملو

رونویسی عاشقانه‌ها - 20

بر چهره‌ی زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند
آیدا
لبخندِ آمرزشی‌ست



شعر: احمد شاملو

۳۰ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 15

امیدهایم را از دست داده بودم و اتفاقا پذیرفتن این واقعیت به من آرامش می‌بخشید... ولی حالا آن زن همه چیز را تغییر داده و امید، موضوعی است که باید از آن ترسید.



نویسنده: آدولفو بیوئی کاسارس
ترجمه: مجتبا ویسی (با کمی تلخیص)

۲۹ فروردین، ۱۳۹۰

۲۲ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 9

من خود خدايي بودم
تو را ساختم
چون به تماشايت نشستم
ويران شدم...



شعر: شهاب مقربین

۱۶ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 8

روزی دل به تو می‌بندم
و اشک می‌ریزم
تو زیباتری از مادرِ من

زیباتری از کلماتی که آواره‌ام کردند


شعر: محمود درویش
ترجمه: محسن آزرم

۱۵ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 19

هراس از دست دادنت
لیوانی‌ست که ناگهان از دست می‌افتد


هراس از دست دادنت
گلدانی سفالی‌ست
که در جایش محکم است
تکانش می‌دهی که نیفتد...

شعر: حافظ موسوی

رونویسی از حیرانی‌ها - 8

اگر رنگ زرد تمام شود
با چه نان بپزيم؟



پابلو نرودا
ترجمه: احمد پوری

۰۲ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 6

شاعرانی
پشت دروازه‌ی دنیا ایستاده‌اند
تا با قطاری که سیاستمداران را می‌برد
برگردند


شعر: حافظ موسوی

۰۶ اسفند، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 17

آدم‌ها و بوی‌ناکیِ دنیاهاشان
یکسر
دوزخی‌ست در کتابی
که من آن را
لغت‌به‌لغت
از بَر کرده‌ام
تا رازِ بلندِ انزوا را
دریابم ــ
رازِ عمیقِ چاه را
از ابتذالِ عطش

شعر: احمد شاملو

۳۰ بهمن، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 16

نمی‌خواهم افسانه‌سرایان
دل‌شان بسوزد
و روزی مرا
در افسانه‌ها به تو برسانند...

شعر: عمران صلاحی

۲۶ بهمن، ۱۳۸۹

۱۹ بهمن، ۱۳۸۹

۰۱ بهمن، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 15

... برو آنجا که تو را منتظرند
 
قاصدک
در دل من، همه کورند و کرند



تکه‌ی شعری از: مهدی اخوان ثالث

۲۴ دی، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 14

تنهایی رسم لامروتی‌ست
تخت‌های یک‌نفره یعنی؛ تنهایی
تخت‌های دونفره یعنی؛ دو بار تنهایی




شعر: علی مسعودی‌نیا