‏نمایش پست‌ها با برچسب از تنهایی‌ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از تنهایی‌ها. نمایش همه پست‌ها

۰۵ آبان، ۱۳۹۶

تنهایی‌ها

و می‌خندی
به شکل قطره‌قطره‌ی باران به روی شیشه
و آنگاه
جاری
تمام
و از برابر من حذف می‌شوی




رضا براهنی

۱۴ شهریور، ۱۳۹۶

رونویسی تنهایی‌ها - ۴۰

مساله این نیست تو را
یا دیگری را بوسیده باشممساله این است وقتی آن بوسه را شعر می‌كنمآن را به چه كس تقدیم خواهم كرد؟
مساله این نیست تو را يا ديگري را
شعر كرده باشم
مساله این است
وقتی آن شعر را می‌‌نويسم برای چه كس خواهم خواند؟
مساله این نیست تو را
یا دیگری را مخاطب كرده باشم
مساله اين است
وقتی شعر می‌خوانم
چه كس خواهد گریست؟

ميثم غفوريان صدیق

۰۳ خرداد، ۱۳۹۴

رونویسی از تنهایی‌ها - ۳۹

خانه‌ای دوخوابه
برای جمعیتی تک‌نفره...

تا دست بو می‌کشد
تنهایی می‌وزد

بخشی از شعر: محسن بوالحسنی

۲۱ مهر، ۱۳۹۳

رونویسی از تنهایی‌ها - 38

مثل روز برایم روشن است
هیچ زمستانی در من تمام نمی‌شود
زنی در من به مقصد نمی‌رسد از برف‌هایی که نشسته‌اند تا کمرم

بخشی از شعر: حسن همایون

۰۹ خرداد، ۱۳۹۳

۲۶ اردیبهشت، ۱۳۹۳

رونویسی از تنهایی‌ها - 35

عطر تو در گریز از 
لابلای پرده
کاناپه،
و تخت.
آینه دارد خاطره‌ات را از ذهن خود پاک می‌کند.
دیگر باورم ندارند تو می‌آیی.
سوت قطار،
سکوت یک‌باره اتاق
چشمان پرسشگر پنجره و دیوار
پرده و آینه
و تخت
خیره به من...

از: کلوناریس شاعر یونانی
ترجمه: احمد پوری

۲۳ فروردین، ۱۳۹۳

رونویسی از تنهایی‌ها - 34

نبودنت به جانِ من رفته‌ست
همچو نخی در سوزنی.
هر چه می‌کنم دوختی به رنگ تو دارد


از: دابلیو. اس. مروین
ترجمه: محمدرضا فرزاد

۱۳ فروردین، ۱۳۹۳

رونویسی از تنهایی‌ها - 34

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

از: شهریار

۱۳ بهمن، ۱۳۹۲

رونویسی از تنهایی‌ها - 33

کنار تیر برق ایستاده‌ای
مردی هستی مثل تمام مردها      که تیربرق‌ها      به یاد دارند...

آه در انحنای گلویت نشسته
آن آه
آه کشیده‌ای‌ست
آه کشیده‌تری‌ست از      ارتفاع تیرهای برق و امتداد سیم‌ها...

بخشی از شعر پوریا سوری

۲۹ دی، ۱۳۹۲

رونویسی از تنهایی‌ها - 32



اینجا (کافه شوکا) پاتوق یه مشت آدم گمنامه که تا یکی‌شون معروف می‌شه می‌دونه که دیگه نباید پشت سرش رو نگاه کنه چون می‌دونه اینجا هیشکی حوصله‌ی آدم‌معروفا رو نداره.

- یارعلی پورمقدم

۰۳ آذر، ۱۳۹۲

رونویسی از تنهایی‌ها - 31

با همین بازی‌ها
شروع شد
با همین صندلی‌ها
که هرگز به تعداد ما نبود
و ما
با هر سوت داور
تنهاتر شدیم

از: یاور مهدی‌پور

۲۳ شهریور، ۱۳۹۲

رونویسی از تنهایی‌ها - 30

عقب تاكسي نشسته بودم. كنارم مردي حدودا 30 ساله بود. مرد چشم‌هاي مهربان و خنداني داشت كه به شكم برآمده و صورت گردش مي‌آمد. كنار او دختر جواني نشسته بود و بي‌توجه به اطراف كتاب مي‌خواند. مرد رو به من كرد و گفت: «پنجشنبه‌ها يادداشت‌هاتونو مي‌خونم.»

گفتم: «خيلي ممنون.» مرد گفت: «اينا واقعيه؟» گفتم: «بله.» مرد گفت: «اونوقت اگه يه هفته هيچ اتفاقي توي تاكسي نيفته چي مي‌نويسين؟» گفتم: «بالاخره جورش مي‌كنم.» مرد گفت: «الكي كه نمي‌شه.» حق با او بود، جوابي نداشتم و لبخند زدم. مرد گفت: «مي‌خواين يه سوژه براي يادداشت‌ اين هفته بهتون بدم؟» گفتم: «لطف مي‌كنين.» مرد سرش را نزديك گوش من آورد و گفت: «من يه مدته عاشق اين فردي شدم كه‌كنارم نشسته داره كتاب مي‌خونه. هرجا ميره دنبالش ميرم ولي جرات نمي‌كنم بهش بگم.... الان دلم رو مي‌زنم به دريا همين جا بهش مي‌گم. شما همين رو بنويسين.» پرسيدم: «اينجا؟» مرد گفت: «آره» بعد رو به دختر گفت: «خانم قبلا منو ديدين. راستش من شما رو خيلي دوست دارم و اگه اجازه بدين مي‌خوام...» هنوز حرف مرد تمام نشده بود كه دختر چنان سيلي محكمي به صورت مرد زد كه خون از دماغ مرد فواره زد و تمام لباس او غرق خون شد.

من كه جا خورده بودم با عجله دستمالي از جيبم درآوردم و به مرد گفتم: «سرت رو بگير بالا با اين دستمال دماغتونو محكم فشار بدين.» مرد گفت: «چرا؟» اثري از خون روي دماغ مرد جوان نبود و دختر هم داشت با آرامش كتابش را مي‌خواند انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده باشد مثل اينكه همه چيز بازي ذهن من بود.

ديگر حرفي نزدم و ساكت نشستم ولي نمي‌دانم چرا پايين پيراهنم چند قطره خون تازه چكيده بود و داشت پخش مي‌شد.


نوشته: سروش صحت

۱۸ آذر، ۱۳۹۱

رونویسی از تنهایی‌ها - 29

عکسهای قدیمی‌ام
رقبایم شده‌اند
تصویر زنی که روزی دوستش داشتی
شعر: بهاره رهنما

۱۵ شهریور، ۱۳۹۱

رونویسی از تنهایی‌ها - 28



عشق چون آب روان می‌رود
عشق می‌رود
چقدر زندگی کندگذر است
و چه‌قدر امید کندگذر
شب می‌آید ساعت زنگ می‌زند
روزها می‌روند من می‌مانم



 تکه‌ای از شعر: گیوم آپولینر Guillaume Apollinaire
ترجمه: محمدعلی سپانلو

۲۴ مرداد، ۱۳۹۱

رونویسی از تنهایی‌ها - 27


سیگاری می‌کشی، آبجویی می‌نوشی
و دیگر دنبال انسان خوشبختی در خویشتن نمی‌گردی،
تو کسی که امروز بدبخت نبودی.
تو کسی که امشب بی‌قرار نبودی.
کسی منتظر است. کسی منتظر خویشتن است،
گفت‌وگو در کجا غیر از جایی سرپوشیده راس ساعت شش
در کافه‌ای جایی که گاهی آشنایی می‌آید،
دوستی، مبالغه است. اما آهنگی خوب.

به نوای گازگرفته شده در فکرهایت
گوش می‌دهی، نان و غذای گربه می‌خری،
برای میا می‌نویسی، به بوریس تلفن می‌زنی،
عاقبت از خیلی‌ها رئالیسم را می‌آموزی،
صورت‌حساب‌ها، اجاره، تحقیرها در دفتر کار.
اما همکارهای مهربان.
همه متاهل و بچه‌دار.
آن دختر موبور سومین لیوان شرابش را می‌نوشد.



 

 شعر از: لئونارد نولنز
ترجمه: شهلا اسماعیل‌زاده

۱۰ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 26

آهوی کوهی در دشت چگونه دودا (بوذا)
او یار ندارد بی یار چگونه رودا (روذا)



منسوب به: ابوحفص سغدی
به روایتی نخستین شعر به زبان فارسی.


در کتاب تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، صفحه‌ی 172، بعد از بحث مفصل سر نخستین شعر فارسی و بعد از معرفی محمد بن وصیف و بهرام گور و چند تن دیگر، از قول ابونصر فارابی، ابوحفص حکیم بن احوص سغدی به عنوان نخستین شاعر نام برده می‌شود و در آن‌جا این شعر به این شیوه ضبط شده است:
آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا / چو ندارد یار بی یار چگونه روذ

۰۷ دی، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 25

ترسش را از هیچ‌کسی پنهان نمی‌کند
و با جرئت تمام می‌ترسد
 
 
تکه‌ای از شعر: علی باباچاهی

۱۰ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 24

این خیابان‌ها غریبه‌س...
کوچه‌های خاکی‌ام کو؟



تکه‌ای از ترانه‌ی فرامرز اصلانی

۰۱ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 23

در این گوشه از جهان
من از عقل جن نیز
فرسنگ‌ها دورم...



تکه‌ای از شعر: عباس صفاری