‏نمایش پست‌ها با برچسب از شکل مضحک دنیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از شکل مضحک دنیا. نمایش همه پست‌ها

۱۸ اردیبهشت، ۱۳۹۷

از شکل مضحک دنیا

كاك خسرو
سایه‌ها غمگینم می‌کند
درختی را که سایه‌اش در مرز کشور دیگری بیفتد، تیرباران می‌کنند

الیاس علوی

۲۳ شهریور، ۱۳۹۳

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 43

در فاصله دو نام
به دنیا می‌آییم
و می‌میریم
انگار که در فاصله دو پا

از: سعید برآبادی

۱۷ تیر، ۱۳۹۳

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 42

دیر آمدی موسی
دوره‌ی اعجازها گذشته است
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
تا کمی بخندیم

از: شمس لنگرودی

۲۹ فروردین، ۱۳۹۳

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 41

همه‌چیز از احتمال بودنت جان گرفت
از احتمال نشستنت در پوست صندلی
كشیده شدن انگشتانت بر تن میز
پیچیدن صدایت در رگ اتاق
حالاهمه‌چيز از احتمال نبودنت نابود می‌شود

بخشی از شعر: روجا چمنکار

۲۳ فروردین، ۱۳۹۳

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 40

غمی هست 
در حکایتِ آن لیوان
که رَد رُژی بر دهانه‌اش دارد
که به آن اشاره می‌کنند و 
به چِندِش پسَش می‌دهند به پیشخدمت

مثل حکایتِ آن دخترِ لب‌شِکری
که کسی نمی‌خواهد
لب‌هایش را ببوسد



از: راجرمگاف
ترجمه: محمدرضا فرزاد

۱۰ فروردین، ۱۳۹۳

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 39



بیشتر اوقات برای دوستان‌مان وقت نداریم و همه‌ی وقت‌مان را در جهان صرف دشمنان‌مان می‌کنیم.

از: لئون اوریس
ترجمه: عباس مخبر

۲۶ اسفند، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 38

آقای نارس‌کلام کلمات از دهانش می‌افتند ، عینهو فندق‌های بی‌صدا. سَبُک هستند، چون پوکند و توخالی، ولی شمارشان تا بخواهی زیاد است. بعد از هزار فندق بی‌صدا، یکی مغزدار از کار درمی‌آید. ولی این هم کاملا اتفاقی است.

از کتاب: شاهد گوشی؛ پنجاه شخصیت
نویسنده: الیاس کانه‌تی
مترجم: علی عبداللهی
نشر: مرکز

۱۳ بهمن، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 37

مرا به سینه‌ی دیوارها دوخته‌اند
دیوارها برای من برپا نشدند
ولی آنها مرا برای دیوارها می‌خواستند...

بخشی از شعر: پوریا سوری

۱۲ بهمن، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 36

نه، هیچ نیست که چون عشق
در معرض فراموشی باشد

بخشی از شعر «افسانه‌ی شاعر گمنام» م.ع سپانلو

۰۵ بهمن، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 35

اندوه‌ها در من شعله‌ور است و
ابرها در من در حال بارش
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم آتشم را خاموش نمی‌کند


بخشی از شعر رسول یونان

۳۰ آبان، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 34

همان اویل برای لورنس معلوم شد که با توجه به ارتباطی که تقریبا در تمامی فرهنگ‌ها بین دایره، زنانگی و کمال هست، "بیسکوئیت"اش باید گرد باشد نه مربع.
به همین ترتیب لازم بود که قطعات کوچک کشمش و تراشه‌های کاملا شکلاتی داشته باشد تا حس دل‌خوشی مهربانانه‌ای را منتقل کند و از خامه استفاده نشود تا تداعی‌گر زوال نباشد.

از: خوشی‌ها و مصائب کار، فصل "تولید بیسکوئیت"، نوشته‌ی آلن دوباتن، ترجمه‌ی مهرناز مصباح، نشر به‌نگار

۲۵ آبان، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 33

سه استکان برنج
پنج استکان پُر
آب
قدری نمک

اول برنج را می‌شوییم
بعد
پنج استکان در آن، آب
بعد نمک
و بعد
روی چراغ و جوش ملایم

امشب دوباره این شکم پیچ‌پیچ من
دارد عزا به جای غذا

از بس‌که تخم مرغ شکستم، دیگر
مرغان خانگی هم
با احتیاط می‌گذرند از کنار من

گاهی ناهار و شام
در کافه‌ای حقیر
و گاهی در خانه‌ی رفیقی

حس می‌کنم من اینجا
در غربت
درد گرسنگی را
حتا
من می‌توانم امشب
بنشینم و بگویم
شعری برای قحطی و فقر و گرسنگی
در «هند» یا «بیافرا»

مادر چه چیز خوبی است

از: عمران صلاحی
مراغه، 20/ 11/ 50

۲۶ مرداد، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 32

در فکر بوده‌ام با این اوضاع نشر چه باید کرد.  نود و دو را برای خودم سال برائت از ناشرون نامیدم و تصمیم گرفتم فعلاً با ناشرجماعت سر و کاری نداشته باشم، تا ببینیم با سیستم کتابفروشی آنلاین کافرون چه می‌توان کرد.

این سایتْ کافهٔ کوچکی است در پسکوچهٔ‌ سپهر عنترنت.  مشتریانی دارد اما نه به آن اندازه که بتوان به آن رستوران گفت.

درهرحال، نگارنده بابت این تعداد خواننده هم از خلق و خالق و جامعه و جهان سپاسگزار است.  وقتی سایت دست‌ساز و ابتدایی را راه انداخت انتظار داشت حداکثر برای روزی بیست بیننده به خودش نمرهٔ بیست بدهد.

حالا یک صبح خبر می‌‌رسد سایت را فیلتر کرده‌اند.  پس از هفت‌هشت سال که کسی اهمیتی نمی‌داد آیا کسانی ناگهان خوششان نیامده؟ داستان در ِ ورودی است و نباید جدی گرفت؟

در جایی مانند میهن آریایی‌ـ‌اسلامی‌مان گاه از فراش و خادم و دربان باید بیش از فرد قوی هراسید.  فرد قوی صد جور موضوع فوری و مهم در برابر دارد.  آدم کوچولو دنبال خودشیرینی و آمار جورکردن با خرده‌ریز‌هاست.

تنها تأثیر فیلترکردن سایتها این است که دیدن آنها روی رایانهٔ‌ مراکز آموزشی و اداری ناممکن شود.  بینهایت بعید است کامپیوتر شخصی بدون فیلترشکن بماند.

اهل جراید از نگارنده هم دعوت می‌کنند مطالباتش از دولت جدید را بنویسد.  حرفم این است که نه طلبی دارم و نه مطالبه‌ای.  احساسم بدهکاری به جامعه‌ای است که به خودش زحمت می‌دهد این مطالب را بخواند و گاهی هم بخرد.

پیشنهادم به فیلترمدارها: بسیار خوب، متوجه شدیم که شما، فعال‌تر از پیش، تشریف آورده‌اید؛ لدفن اجازه بدهید ما نیز در گوشه‌ای فارغ از همهمه نی‌لبک خودمان را بنوازیم.

تیغه‌کشیدن جلو کافهٔ کوچولوی پسکوچه در نخستین اقدامهای دولت جدید را به فال بد بگیرم؟


برش‌هایی از یادداشت محمد قائد

۲۵ مرداد، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 31

آمریکا به راستی شیطان بزرگ است. هر روز یکی از بستگان یا دوستان را گول می‌زند می‌برد پیش خودش.


از: بهاره خشوعی

۲۶ اردیبهشت، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 30

مسخره است که چه‌طور غصه‌دارترین آدم‌ها می‌توانند شادترین مست‌ها باشند.



بخشی از داستان خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت
نوشته: شرمن الکسی
ترجمه: رضی هیرمندی

۰۷ اردیبهشت، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 29


آقاحیدری کارش کلیدسازی بود. یعنی بود. دیگه کار نمیکرد مغازه و دکون دست پسرهاش بود. اما غروبها میآمد دم دکون و هر وقت که می‌آمد ملت دورش حلقه میزدن. شیرینکلام. کتابخون. اما مهمتر اینکه، ازش افسانه ساخته شده بود. میگفتند قفلی نیست نتونه باز کنه. "15 سال حبس بوده چون در گاوصندوق بانک ملی خاوران را باز کرده. شاهکلید همه قفلها را داره. چشمبسته گاوصندوق باز میکنه."
سواد هم به اندازه داشت. از مولوی بلد بود به هنگام کد بیاره. حافظ را هم مزه
مزه میکرد اما این مایههای ادبیاش بیشتر واسه هجوگویی و تکهپرانیهاش بود. بهخصوص از مولوی و دفتر پنجمش. اینکه زندان رفته باشی و سوات شعر و این حرفها را داشته و بلد باشی - یا اصلا برات ساختن که بلدی - خلاصه، کارهایی بکنی که دیگران نمیکنند و نمیتونند، کافی بود؛ کافی واسه اینکه بشی "دانای کل" محل. میدیدم و میشنیدم که باباها میگفتند این پسرم تن به کار نمیده به درس نمیده یکراهی بگو. یک نشونی بده. چه کنمش؟
البته اکثریت خاموش می
گفتند "آخه کلیدساز و قفلبازکُن رو چه به این نسخهها؟"
اما خب تکلیف این اکثریت همیشه معلوم بوده. همون اقلیتها اسطورهها و نمادهای محله را یکییکی تصویب میکردند و با بوق و کرناشون جا مینداختند. مثلا کسی نپرسید آخه چاقوکشی مثل "مجید آیینهچی" واسه چی باید بشه افسانهی محله؟ همین که دستهصدفی را طوری توی دستش میچرخوند که چشم نمیدید آخه شد معیار؟ آره شده بود. به کسی هم ربطی نداشت. "شما دوست نداشتی یا نداری نیسان بگیر جمعه اثاثت را ببر."
ما هم علاف بودیم و پامنبر آقاحیدری بر می
خوردیم."قفل ماشین یک خانم مهندس را توی آبادان باز کردم گفت هر چه میخواهی بهت میدم گفتم یک ماچ."، "قفل خونهی یک جراحه را پوززنی باز کردم خودش بهم دستخوش داد یک هفته فرستادم کیش. کیش اون موقعها نه الان. اون هم با طیاره هما."، "توی حبس که بودم چندباری از آگاهی اومدن دنبالم که بیا و ببین این قفلها چطور باز شده. یک سرهنگ جویباری بود قد دومتر بهم میگفت حیدری تو باید پلیس میشدی تخم سگ..."
توی یکی ازهمون روزها که از مدرسه تقوی
پیشگان، دستهای برمیگشتیم خونه، آقاحیدری برخلاف همیشه دم دکون بود و مجیدآبسالان گفت بریم "چیز" یاد بگیریم از آقاحیدری. دور و برش خلوت بود و چه نعمتی لعبتتراز این؟ دورش حلقه زدیم و مجید گفت: آقا حیدری میخواهیم مرد بشیم چه باید کنیم؟ خندید و گفت: چقدر فحش بلدین؟
"هان؟ فحش؟ آره فحش. اصلنی تو پنجتا فحش بد بده بینم."
حسن، که آقاحیدری رو کرده بود بهش، هول شد و تکهپاره چند تا فحش کافدار، خطاب به ننه و خواهر صدام داد. بقیه هم از همون فحشهای حسن بلد بودند. اونجا بود که آقاحیدری اولین درس فردگرایی را بهمون داد.
"آدم و مرد باید فحش خودش را داشته باشه. حالا هر چی. فحش خودتون را درست کنید که فقط مال خودتون باشه. فقط هم به ننه طرف نباشه، به بابای یارو به داداشش هم بلد باشین فحش بدین. اینا هم کس و کارشن دیگه. فحش خصوصی خودتون را بلد بشین."
خصوصیت داشتن را آقاحیدری یاد اون جمع داد. خصوصیت نه عمومیت. اینها را ما قبل از اینکه مجید بره دانشکده فلسفه و کتابهای خوب یاد بگیره و به ما بگه، یاد گرفتیم. آ،ره قبل از دانشگاه رفتن مجید.


 نوشته: مهدی افشارنیک

۰۵ اردیبهشت، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 28


«تو یک چیز بدیهی می‌خواستی: آپارتمانی ساکت، با دکوری آرامش‌بخش و مناسب خانواده، مثل آپارتمان‌هایی که دیگر خانواده‌های هم طبقه‌ی تو و هم چنین من داشتند ... اما معنی این تصویری که تو از آپارتمان می‌ساختی، چه بود؟ معنی‌اش این بود که تو با دیگران تفاهم داشتی اما با من نداشتی ... این دیگران وقتی ازدواج می‌کنند کمابیش اشباع‌اند و زناشویی از نظر آن‌ها آخرین لقمه‌ی بزرگ و چرب و نرم است. از نطر من این طور نیست. من اشباع نیستم. من کاسبی راه نیانداخته‌ام که قرار باشد، زندگی زناشویی سال به سال گسترش بیشتری پیدا کند. من نیاز به آپارتمانی برای همیشه ندارم که بخواهم از درون آرامش مرتب و منظم‌اش این کسب را پیش ببرم. اما مسئله فقط این نیست که من به چنین آپارتمانی نیاز ندارم. چنین آپارتمانی مرا می‌ترساند. من سخت تشنۀ کارم هستم ... روابط‌ام در این‌جا اما در جهت مخالف کارم است و اگر از درون همین روابط آپارتمانی را مطابق میل تو سروسامان بدهم، معنی‌اش این است که ... تلاش می‌کنم این روابط را برای تمام عمرم حفظ کنم و این یعنی بدترین چیزی که ممکن است دامن‌گیرم بشود.»



ترجمه: ناصر غیاثی

توضیح مترجم:
پاره‌ای از ترجمه‌ی کتاب الیاس کانه‌تی "محاکمه‌ی دیگر، نامه‌های کافکا به فلیسه" که در حال انجام آخرین ویرایش‌اش هستم. [در ترجمه‌ای که در بالا آوردیم] کافکا به عنوان یک مثال مشخص از مشکلات بین خودش و فلیسه، به تفصیل از عدم توافق‌شان در مورد آپارتمان حرف می‌زند.

۰۵ فروردین، ۱۳۹۲

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 27

رفتم اصفهون. نصیب هیچ خونه‌ای نشه، فاتحه. نه زاینده‌رود دیدم، نه سی و سه پلی، نه خاجویی، نه جلفایی، هیچی. ده دیقه رفتم تا دم میدون نقش جهون صدای جلنگ جلنگ درشکه شنیدم اومدم.
اما چیزهای جدیدی آموختم:
اصفهونی‌ها به قبرستون می‌گن بیابون، بعد می‌ری می‌بینی چه باغ سرسبزیه.
به مادرشوهر می‌گویند خارسو (اینو قبلن می‌دونستم) اما به مادرزن هم می‌گویند خارسو و آدم یاد تئاتر شهر می‌افتد.
به همسر برادرشوهر می‌گویند یاد، مثل یادگاری، می‌گن یادم اومد یادم رفت.


بخشی از نوشته: گیتی

۰۹ دی، ۱۳۹۱

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 26

اونایی که رفتن کافه نادری این چهار مرد دلیر رو میشناسن؛ از راست به چپ: امیرخان (مهربون‌ترین گارسون اونجا)، آقا ابراهیم (حالا دیگه به هر حال)، آقا حسین‌پور (بامزه و عاشق خرمالو) , آقا رضا (جنتلمنترین گارسون اونجا).
این دفعه که بعد از دو سال رفتم کافه نادری، سلام علیکی کردم، آقا حسین‌پور گفت: نبودی دو سه ماهی؟ گفتم حسین‌پور من الان دو ساله نیومدم اینجا. حالت خوبه؟ [عکس از؟]


چه دورانی را در این کافه‌ی زیبا، کافه‌نادری، به بطالت گذراندیم ما. فیس بوکِ ما بود آن زمان. لایک‌هاش دست‌تکان‌دادن‌های ما بود از دور به هم. بعضی وقت‌ها هم رو دیوار، شما بخوان میز، همدیگر می‌آمدیم و شروع به افاضه‌پراکنی می‌کردیم. Poke و این حرف‌ها هم که بماند...


از: آیدین پوری

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 26

۲۱ آبان، ۱۳۹۱

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 25

این آبادی [تهران] از دیه‌های ری است و بناهای آن در زیر زمین بنیان یافته است و هیچ‌کس جزء به اراده‌ی مردم به آنجا راه نمی‌یابد و در بیش‌تر اوقات ایشان نسبت به سلطان وقت راه خلاف و سرپیچی می‌پیمایند.



به قلم یاقوت حموی (متولد 574 ه. ث) در کتاب معجم البلدان