‏نمایش پست‌ها با برچسب از امیدواری‌ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از امیدواری‌ها. نمایش همه پست‌ها

۳۰ شهریور، ۱۳۹۳

رونویسی امیدواری‌ها - 27

من دارم در به در به دنبال یک نفر می‌گردم که دلش بخواهد موسیقی گوش بدهد و به آن موسیقی و ساز و آوازی گوش بدهد که خودش دلش می‌خواهد، از گوش دادن لذت ببرد، از تماشا کردن لذت ببرد، فیلم تماشا کند و خودش نخواهد فیلم بسازد، نمایش تماشا کند و خودش نخواهد یک نمایش ببرد روی صحنه... یک نفر که فقط دلش بخواهد کتاب بخواند و از کتاب خواندن لذت ببرد. من دست آن کتابخوانی را که فقط برای دل خودش کتاب می‌خواند و فقط کتابی را که خودش دلش می‌خواهد بخواند می‌خواند می‌بوسم: قرار نیست برای این کتاب نقد بنویسد، قرار نیست در مورد این کتاب سخنرانی کند، یک مداد دستش نگرفته است تا زیر جمله‌هایی را که می‌خواهد نقل کند خط بکشد یا توی حاشیه‌ها علامت بزند. کتاب می‌خواند تا از کتاب خواندن لذت ببرد، مجله می‌خواند تا از مجله خواندن لذت ببرد. اگر در خواندن لذتی هست، مال وقتی‌ست که فقط همان چیزی را که دلت می‌خواهد می‌خوانی و برای دل خودت می‌خوانی و هیچ مداد و قلمی هم به دست نداری تا در حواشی علامت بزنی و یادداشتی بنویسی و دست خودت را گرم کنی برای معرّفی نوشتن و نقد نوشتن و اظهار نظر کردن. اگر تیراژ کتاب پایین است، به این دلیل است که ما خواننده‌ای که فقط برای دل خودش کتاب بخواند و از خواندن لذت ببرد نداریم یا کم داریم. و کم داشتن با نداشتن چه فرقی دارد؟ خواننده‌ها همه از دم مدّعی‌اند، خواننده‌ها نویسنده‌اند، منتقد و روزنامه‌نویس‌اند...


بخشی از یادداشت جعفر مدرس صادقی
در روزنامه شرق

۰۲ اردیبهشت، ۱۳۹۳

رونویسی امیدواری‌ها - 26

حدود سه‌ونیم آمدم توی ایوان و هوای "کیپ‌کاد" * کمی گیجم کرد، انگار چیزی را زیاد دم کرده باشند.


از داستان: اقیانس پُر از توپ‌های بولینگ
نوشته: جی. دی. سلینجر
ترجمه: بابک تبرایی

* دماغه‌ای در حاشیه‌ی اقیانوس اطلس.

- که لابد این کیپ‌کاد هوایی شرجی مثل شمال ایران یا جزایر جنوبی ایران دارد و آدم کیف می‌کند از تعبیر انگار چیزی را زباد دم کرده باشند.

۲۶ اسفند، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 25

جایزه [نوبل] که اعتباری ندارد. این مهم‌تر است که مردم شاعر را بپذیرند.


از کتاب در غیاب شاعران
نشر پایان، 1391
گفت‌وگوهای حمید جعفری با آیدا سرکیسیان و دیگران

۱۲ بهمن، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 24

پس ما به رسم افسانه آن‌قدر کوچک شدیم که دیگر پرندگان از ما نترسیدند...

بخشی از شعر «افسانه‌ی شاعر گمنام» م.ع سپانلو

رونویسی امیدواری‌ها - 23

ییا و با قلم شیوا توجیه نکن
و هر چه به ذهنت رسید بنویس
میان گفته بپراکن
به لفظ محرمانه میندیش...

بخشی از شعر «افسانه‌ی شاعر گمنام» م.ع سپانلو

۱۵ آبان، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 21

نمی‌خواهم تخت جمشید باشم مردم در من عکس بگیرند
می‌خواهم قلعه قورتان باشم
در کویری گمنام
دور از چشم میراث فرهنگی
چند خانواده در من زندگی کنند


از: مریم اسحاقی

۱۱ تیر، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 20

تهران برای زندگی من هرگز انار سرخ ندارد
باید کسی به عاطفه‌ی تو در این زمین درخت بکارد


شعر: پوریا سوری

۲۵ خرداد، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 19

نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایه‌ی بامِ کوچکش
به خاطرِ ترانه‌یی
                    کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطرِ جنگل‌ها، نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره
                        روشن‌تر از چشم‌های تو

نه به خاطرِ دیوارها ــ به خاطرِ یک چپر
نه به خاطرِ همه انسان‌ها ــ به خاطرِ نوزادِ دشمن‌اش شاید
نه به خاطرِ دنیا ــ به خاطرِ خانه‌ی تو
به خاطرِ یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی‌ست
به خاطرِ آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشم
به خاطرِ دست‌های کوچکت در دست‌های بزرگِ من
و لب‌های بزرگِ من
بر گونه‌های بی‌گناهِ تو

به خاطرِ پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله می‌کنی
به خاطرِ شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به خاطرِ یک لبخند
هنگامی که مرا در کنارِ خود ببینی

به خاطرِ یک سرود
به خاطرِ یک قصه در سردترینِ شب‌ها تاریک‌ترینِ شب‌ها
به خاطرِ عروسک‌های تو، نه به خاطرِ انسان‌های بزرگ
به خاطرِ سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطرِ شاهراه‌های دوردست...





بخشی از شعر: احمد شاملو

رونویسی امیدواری‌ها - 18

هیچ‌کجا هیچ زمان فرياد ِ زنده‌گی بی‌جواب نمانده است.
به صداهای ِ دور گوش می‌دهم        از دور به صدای ِ من گوش می‌دهند
من زنده‌ام
فرياد ِ من بی‌جواب نيست، قلب ِ خوب ِ تو جواب ِ فرياد ِ من است.



بخشی از شعر: احمد شاملو

۰۲ اردیبهشت، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 17

مرا کیفیت چشم تو کافی‌ست / ریاضت‌کش به بادامی بسازد


شعر: طالب آملی



توضیح محسن آزرم:
این دو بیتِ اوّلِ غزلی‌ست از طالبِ آملی؛ نه یک دوبیتی از باباطاهر. بیتِ دوّم به‌تنهایی نشان می‌دهد که شاعرش در شمارِ پیروانِ «سبکِ هندی» بوده و قرن‌ها بعد از باباطاهر، یعنی در قرنِ یازدهم، زندگی می‌کرده. تبدیلِ «بسازد» به «بسازه» و «بساجه» در طولِ تاریخ و علاقه‌ی کاتبان و نسخه‌نویسان هم برای پُربارکردنِ دیوانِ باباطاهر فایده‌ای نداشته و بیتِ دوّم همه‌چیز را لو می‌دهد: نوعِ نگاه و استفاده از کلمات کاملاً پیروِ «سبکِ هندی»‌ست. مهم‌تر از این‌ها دیوانِ طالبِ آملی هم هست که می‌شود ورقش زد. اگر دمِ دست نبود هم می‌شود به کتابِ «صیّادانِ معنی» [برگزیده‌ی اشعارِ سخن‌سرایانِ شیو‌ه‌ی هندی]، انتخابِ محمّد قهرمان، مؤسسه‌ی انتشاراتِ امیرکبیر، چاپِ دوّم، هزار و سیصد و نود سر زد و محمّد قهرمان صاحب‌نظرِ بی‌بدیلی‌ست در شناخت و معرّفیِ شاعرانِ «سبکِ هندی»

۰۱ اردیبهشت، ۱۳۹۲

رونویسی امیدواری‌ها - 16

عینکش عینک دیشبی نیست. رنگی است. قشنگ‌تر است. خودش هم قشنگ‌تر است. چشم‌های قهوه‌ای دارد انگار و سریع حرف می‌زند. ممکن است از جمله‌ی قبلی‌ش جا بمانم. شرط می‌بندم اگر خواننده می‌شد همه‌ی آلبوم را در همان آهنگ اول می‌خواند، اگر بازیگر می‌شد تمام فیلم را در سکانس اولش بازی می‌کرد، اگر نویسنده می‌شد کتاب را روی طرح جلد تمام می‌کرد. مانتوِ سفید پوشیده با کتانی سفید.


بخشی از داستانِ دکتر داتیس: حامد اسماعیلیون

۰۶ دی، ۱۳۹۱

رونویسی امیدواری‌ها - 15

من اهل زانوی غم‌ بغل گرفتن و آه و افسوس نیستم. هر مانعی باشد با آن مبارزه می‌كنم؛ در این مسیر، یا مانع می‌شكند یا من.


خشایار دیهیمی / مترجم خوب دانایی نسل ما

[بخشی از یک گفت‌وگو - 2]

رونویسی امیدواری‌ها - 14

من متاسفم... اما این تاسف نشان یاس نیست.


منیژه حکمت / نویسنده و کارگردان


[بخشی از یک گفت‌وگو - 1]

۱۱ آذر، ۱۳۹۱

رونویسی امیدواری‌ها - 13

زیر بغل مادرم را می‌گیرم
برمی‌خیزد

آهسته‌آهسته مرا راه می‌برد
 
 
شعر: سهیل محمودی

۲۷ اردیبهشت، ۱۳۹۱

رونویسی امیدواری‌ها - 11

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
 
 
تکه‌ای از شعر: مولوی

۲۹ اسفند، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 10

حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه می‌دهد. خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما نبسته‌اند.


از: آینه‌های دردار
هوشنگ گلشیری

۰۷ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 9

شهر من، من به تو می‌اندیشم
نه به تنهایی خویش...

 

تکه‌ای از ترانه‌: ناهید میربهاء
خواننده: سیاوش قمیشی

۰۱ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 8

گریه چرا؟
شعرم را ادامه می‌دهم...




تکه‌ای از شعر: داریوش مهبودی

۱۹ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 7

صلح یعنی عطر غذا در شامگاهان
صلح یعنی این که ماشینی دم در خانه‌ات توقف کند
و تو وحشت نکنی
صلح یعنی آن که در خانه‌ات را می‌کوبد
کسی نباشد جز یک دوست



یانیتس ریتسوس
ترجمه‌ی: احمد پوری

۳۰ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 6

پخش یک گزارش از خنده‌ی تو...






تکه‌ای از ترانه‌ی شهیار قنبری