۰۵ فروردین، ۱۳۹۱

رونویسی فریادها - 13

چیزی که بر زبانِ من نیاید هرگز به این دنیا نخواهد آمد
به الفبای روحِ این منِ آشفته نیاز داشته‌اند خدایان
و لاف‌هایشان همگی لاف‌های غربتِ از من بود
زبان من نبود اگر، این جهان نبود! همین!
"و روشنایی بشود و روشنایی شد"
از من به آسمانِ جهان رفته‌ست
آن واژه‌ها همگی واژه‌ی شاعر بود
از خواب‌های من دزدیده‌اند
آن چند واژه چند واژه‌ی یک شاعر بود
 
 
تکه‌ای از شعر: رضا براهنی

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 18

وظیفه‌ی من این بوده این‌که از همان آغاز تاریکی جهان را بفهمم
و آن را روشن کنم.
 
 
تکه‌ای از شعر: رضا براهنی

رونویسی از حیرانی‌ها - 14

و ماه، ماه و آهو و جنگل به آن پیچیدگی اگر من نباشم و نگویم؛ مگر وجود دارند؟
و من اگر نباشم، تو که معشوق منی مگر به دیده‌ی عشاق دیگری در آینده خواهی نشست؟
 
 
 
تکه‌ای از شعر: رضا براهنی

۲۹ اسفند، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 10

حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه می‌دهد. خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما نبسته‌اند.


از: آینه‌های دردار
هوشنگ گلشیری

۱۰ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 26

آهوی کوهی در دشت چگونه دودا (بوذا)
او یار ندارد بی یار چگونه رودا (روذا)



منسوب به: ابوحفص سغدی
به روایتی نخستین شعر به زبان فارسی.


در کتاب تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، صفحه‌ی 172، بعد از بحث مفصل سر نخستین شعر فارسی و بعد از معرفی محمد بن وصیف و بهرام گور و چند تن دیگر، از قول ابونصر فارابی، ابوحفص حکیم بن احوص سغدی به عنوان نخستین شاعر نام برده می‌شود و در آن‌جا این شعر به این شیوه ضبط شده است:
آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا / چو ندارد یار بی یار چگونه روذ

۰۷ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 9

شهر من، من به تو می‌اندیشم
نه به تنهایی خویش...

 

تکه‌ای از ترانه‌: ناهید میربهاء
خواننده: سیاوش قمیشی

۰۱ بهمن، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 8

گریه چرا؟
شعرم را ادامه می‌دهم...




تکه‌ای از شعر: داریوش مهبودی

۰۷ دی، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 25

ترسش را از هیچ‌کسی پنهان نمی‌کند
و با جرئت تمام می‌ترسد
 
 
تکه‌ای از شعر: علی باباچاهی

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 17

میخانه اگر ساقی صاحب‌نظری داشت
می‌خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
 
 

۰۶ دی، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 16

عاقبت من هم یه روزی وارد سیاست می‌شم. با چندتا از دوستام. اما نه سر ویتنام یا کُره. این‌ها برای من زیادی گنده‌ن. دستبرد به یک بانک راحت‌تره. کار را اول باید با این چیزها شروع کرد.


تکه‌ای از "خداحافظ گاری کوپر"، نوشته‌ی رومن گاری، با ترجمه‌ی سروش حبیبی

۳۰ آذر، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 26

وقتی تمامِ تو
راز نشستن بودا است...



تکه‌ای از شعر: یدالله رویایی

رونویسی از حیرانی‌ها - 13

وقتی عطش ما را کاغذ دارد
شیوه شکل را می‌تراشد
و تمامِ من، تمامِ سهمِ من از متن است.


از: یدالله رویایی

۲۱ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 20

شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم
ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود



شعر: شکیبی اصفهانی

۲۰ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از حیرانی‌ها - 12

شاید می‌ترسم؟ شاید خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم می‌آید از ته هر چیز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبه‌ی فساد؛ مثل میوه‌ای در انتهای تابستان؛ مثل ایستگاه آخر اتوبوس؛ یا قطار؛ اینجا یا هر کجا... سیگار را شروع کرده‌ام دوباره از ده روز پیش... حالا باز روز از نو ترکِ سیگار از نو. همه‌ی هستی‌ام دردآلودِ همین مسائل کوچک است؛ چیزهایی که هر آدمی به سادگی از پس‌شان بر می‌آید. و من باید مثل خر گیر کنم در همان خمِ اول یا دوم. سهم نداده‌اند انگار لمحه‌ای آسایش؛ مگر در خواب یا به عالمِ مرگ. عشق هم سهمش برای ما شناست میانِ ماهیانِ تاریکِ اعماق؛ به ساعاتی که دریا هیچ نیست مگر همه‌ی هول هستی.


از: وردی که بره‌ها می‌خوانند - نوشته‌ی رضا قاسمی

۱۰ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 24

این خیابان‌ها غریبه‌س...
کوچه‌های خاکی‌ام کو؟



تکه‌ای از ترانه‌ی فرامرز اصلانی

۰۱ آبان، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 23

در این گوشه از جهان
من از عقل جن نیز
فرسنگ‌ها دورم...



تکه‌ای از شعر: عباس صفاری

۱۹ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 7

صلح یعنی عطر غذا در شامگاهان
صلح یعنی این که ماشینی دم در خانه‌ات توقف کند
و تو وحشت نکنی
صلح یعنی آن که در خانه‌ات را می‌کوبد
کسی نباشد جز یک دوست



یانیتس ریتسوس
ترجمه‌ی: احمد پوری

۱۱ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 19

دیوانگی که گریه ندارد
مزّه‌ی غصه که زیرِ دندانت رفت... دیگر رفت
مثل این که آدمِ آدم بروی روی مین و ترقوّه برگردی
 
و این که گفتی: برایت و ان یکاد بخوانم و فوتت کنم
نقلِ جنینِ سیاه‌مستِ توی الکل بود... 
 
 
تکه‌ای از شعر: علی مسعودی‌نیا

۰۵ مهر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 15

رویاهایم پرچم پاره‌ای است
که زخم سینه‌ی سربازم را بسته‌ام
رویاهای تو
پیراهن تازه‌ای
که برای ساعت پیروزی چرخ می‌کنی.


تکه‌ای از شعر: شمس لنگرودی 

 

رونویسی عاشقانه‌ها - 24

و راه‌رفتن تو طوری بود
که باغ‌ها با نخ پیراهن‌شان مشغول می‌شدند
تا چشم‌شان به شما نیفتد
و شرمنده‌ی خود نباشند...



تکه‌ای از شعر: شمس لنگرودی  

۱۶ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 14

من این جزیره‌ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده‌ام
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

رونویسی از تنهایی‌ها - 21

چرا نگاه نکردم؟
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

رونویسی تراژدی - 18

...زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟
 
 
 
تکه‌ای از شعر: فروغ فرخزاد

۱۱ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی از تنهایی‌ها - 20

مهمانسرا،
همیشه تنهایی مرا، تشدید می‌کند
تشخیصِ حضورِ غریبه را اطراف تنم...
 
 
 
شعر: بهاره فریس‌آبادی

۰۵ شهریور، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 23

مرا ببر به افسردگی‌های موضعی‌ات...
 
بگذار کنار تو باشم
که بیایم به صرع
به تشنج‌های عصرگاهی‌ات...‏

 
 
 
تکه‌ای از شعر: بنفشه فریس‌آبادی

۰۱ شهریور، ۱۳۹۰

۳۱ مرداد، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 22

وقتی مرا به زندان بردند
روزنامه‌ها همه چیز را نوشتند
الا دلی
که روی دستان تو مانده بود



از: کیوان مهرگان

رونویسی از تنهایی‌ها - 19

لیوان چایی روی میز
در انتظار یک بوسه است
نه تو مي‌آیی
و نه او گرم مي‌ماند 

چه گناهی دارد
سماوری که داغ دیده است
 

 


 
 
از: کیوان مهرگان

۰۱ مرداد، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 17

این روزها
با هر که دوست می‌شوم احساس می کنم
آن‌قدر دوست بوده‌ایم که دیگر
وقت خیانت است




تکه‌ای از شعر نصرت رحمانی

۳۰ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی امیدواری‌ها - 6

پخش یک گزارش از خنده‌ی تو...






تکه‌ای از ترانه‌ی شهیار قنبری

۱۲ تیر، ۱۳۹۰

۰۷ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 12

از باده به روی شیخ رنگ آوردن
اسلام ز جانب فرنگ آوردن
ناقوس به کعبه در درنگ آوردن
بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن

از: بوسعید

۰۵ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 11

قطاری که تو را بُرد
چه چیزی را با خود برمی‌گرداند؟


از: حافظ موسوی

رونویسی تراژدی - 16

جای طناب
روی گردن ما تا ابد که نمی‌ماند
حتا اگر هوشنگ گلشیری بوده باشی
خبر را هنوز گفته نگفته گوشی را گذاشته باشی
دست‌ها را پشت سر حلقه کرده باشی
چشم‌ها را به سقف دوخته باشی
و مثل سیگار روی لبت خاموش مانده باشی
و گفته باشی: «من باید می‌مردم.»


از: حافظ موسوی

۰۳ تیر، ۱۳۹۰

رونویسی از حیرانی‌ها - 9

مشق فرار می‌کنم
صبح‌ها سه بار
شب‌ها چهار بار
و هر هفت بار
تو در خوابمی.


از: رسول رخشا

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 10

فردا هم شبیه امروز است
و سه‌شنبه
همان‌روزی که مدام خوابش را می‌بینم
حتا فرض کنم
که هیچ اتفاقی نیفتاده است
و ما هر دو
نشسته‌ایم
و چای‌مان را تلخ می‌نوشیم...


شعر: رسول رخشا

۱۱ خرداد، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 9

در زندگانی من، آفتاب نقش ضعیفی دارد
افسوس!
ساده نبودن، تلخم کرده و گرنه می‌گفتم می‌خندیدید

وقتی که گریه‌ام می‌گیرد می‌روم آن پشت فوراً پیاز پوست می‌کنم که نفهمند
آنگاه، موهایم را از روی ابروهایم کنار می‌زنم آنجا نشسته‌ای
 
 
 
شعر: رضا براهنی

۰۹ خرداد، ۱۳۹۰

۳۱ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 11

تمام حرف
بر سر حرفی‌ است
که از گفتن آن عاجزیم...



از: یدالله رویایی

۱۸ اردیبهشت، ۱۳۹۰

۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 10

عشق
شكل‌های بسیار دل‌انگیزی دارد
مثل گل سرخ در دست دختری زیبا
مثل ماه بالای كلبه‌ای برفی
اما من
گوش بریده‌ی ونسان ونگوگم ...


شعر: رسول یونان

۰۹ اردیبهشت، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 8

می‌بینی هدایت!‌
رنج سفر دیگر در میان نیست
سراسر این مملکت پاریس است


از: شمس لنگرودی

۳۱ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 7

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند


شعر: احمد شاملو

رونویسی عاشقانه‌ها - 20

بر چهره‌ی زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند
آیدا
لبخندِ آمرزشی‌ست



شعر: احمد شاملو

۳۰ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی تراژدی - 15

امیدهایم را از دست داده بودم و اتفاقا پذیرفتن این واقعیت به من آرامش می‌بخشید... ولی حالا آن زن همه چیز را تغییر داده و امید، موضوعی است که باید از آن ترسید.



نویسنده: آدولفو بیوئی کاسارس
ترجمه: مجتبا ویسی (با کمی تلخیص)

۲۹ فروردین، ۱۳۹۰

۲۲ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 9

من خود خدايي بودم
تو را ساختم
چون به تماشايت نشستم
ويران شدم...



شعر: شهاب مقربین

۱۶ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی فریادها - 8

روزی دل به تو می‌بندم
و اشک می‌ریزم
تو زیباتری از مادرِ من

زیباتری از کلماتی که آواره‌ام کردند


شعر: محمود درویش
ترجمه: محسن آزرم

۱۵ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی عاشقانه‌ها - 19

هراس از دست دادنت
لیوانی‌ست که ناگهان از دست می‌افتد


هراس از دست دادنت
گلدانی سفالی‌ست
که در جایش محکم است
تکانش می‌دهی که نیفتد...

شعر: حافظ موسوی

رونویسی از حیرانی‌ها - 8

اگر رنگ زرد تمام شود
با چه نان بپزيم؟



پابلو نرودا
ترجمه: احمد پوری

۰۲ فروردین، ۱۳۹۰

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 6

شاعرانی
پشت دروازه‌ی دنیا ایستاده‌اند
تا با قطاری که سیاستمداران را می‌برد
برگردند


شعر: حافظ موسوی

۰۶ اسفند، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 17

آدم‌ها و بوی‌ناکیِ دنیاهاشان
یکسر
دوزخی‌ست در کتابی
که من آن را
لغت‌به‌لغت
از بَر کرده‌ام
تا رازِ بلندِ انزوا را
دریابم ــ
رازِ عمیقِ چاه را
از ابتذالِ عطش

شعر: احمد شاملو

۳۰ بهمن، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 16

نمی‌خواهم افسانه‌سرایان
دل‌شان بسوزد
و روزی مرا
در افسانه‌ها به تو برسانند...

شعر: عمران صلاحی

۲۶ بهمن، ۱۳۸۹

۱۹ بهمن، ۱۳۸۹

۰۱ بهمن، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 15

... برو آنجا که تو را منتظرند
 
قاصدک
در دل من، همه کورند و کرند



تکه‌ی شعری از: مهدی اخوان ثالث

۲۴ دی، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 14

تنهایی رسم لامروتی‌ست
تخت‌های یک‌نفره یعنی؛ تنهایی
تخت‌های دونفره یعنی؛ دو بار تنهایی




شعر: علی مسعودی‌نیا

۲۲ دی، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 17

نه... خودم را نمی‌بخشم
که من گزارش پشت‌صحنه‌ی پلک‌های تو بودم...


شعر: علی مسعودی‌نیا

۱۹ آذر، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 16 (جادوی اسم)

یه اسم خوب و خوشگل؛
یه اسم بگو که اسم باشه. جادو کنه، طلسم باشه.
به رنگ گندمیم بیاد. به چشم بادومیم بیاد. صدام کنی خوشم بیاد. بهار بشه، نسیم بیاد


از: شهر قصه، نوشته‌ی بیژن مفید

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 4

و این خورشید نیمه‌کاره‌ی پشت کوه،
جان من است که بالا می‌آید...

شعر: علی مسعودی‌نیا

۲۸ آبان، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 13

رفتم که رفتن من عین رفتن من باشد
و فرق داشته باشد با رفتن آن دیگران



از: رضا براهنی

۲۷ آبان، ۱۳۸۹

رونویسی از حیرانی‌ها - 7

وقتی که بچه بودم
خوبی، زنی بود که بوی سیگار می‌داد
و اشک‌های درشتش
از پشت عینک
با قرآن می‌آمیخت...

آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه
.
شعر: اسماعیل خویی

۱۸ آبان، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 12

بیا تا برایت بگویم
چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من
شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد

شعر: سهراب سپهری

۰۴ آبان، ۱۳۸۹

رونویسی تراژدی - 14

تو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
تو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
تو آسمون شهری که ستاره برق خنجره...


عمران صلاحی

۰۱ آبان، ۱۳۸۹

رونویسی فریادها - 6

کنار تنگ ماهیا، گربه رو نازش می‌کنن
سنگ سیاه حقه رو مهر نمازش می‌کنن...
آهای فلک که گردنت، از همه‌مون بلن‌تره
به ما که خسته‌ایم بگو خونه‌ی باهار کدوم وره


عمران صلاحی

۲۷ مهر، ۱۳۸۹

۲۵ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی از حیرانی‌ها - 6

از عشقی دیرین رسته‌ام
دیگر تمامی زنان زیبایند




از: اورهان ولی با ترجمه‌ی احمد پوری

۲۴ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی از شکل مضحک دنیا - 1

زنان زیبا فکر می‌کنند
اشعار عاشقانه‌ام برای آن‌هاست
اما چه عذابی‌ست می‌بینم   شعر می‌گویم
تا بیکار نباشم


از: اورهان ولی. با ترجمه‌ی احمد پوری

۱۵ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 11

خونه‌ی همسایه‌مون
پلو پزونه ننه جون
امشب عقدکنونه ننه جون
از بس دل و دل کردی ننه
آب ما رو گل کردی ننه
ننه جون وای ننه جون...

آی ننه من یه زن می‌خوام
یک زن شیر زن می‌خوام
که قدش بلند باشه
که موهاش کمند باشه
از بس دل و دل کردی ننه
آب ما رو گل کردی ننه...

ننه جون وای ننه جون
دختر همسایه‌مون
قدش بلنده ننه جون
موهاش کمنده ننه جون
از چشم و ابروش که نگو
چشماش قشنگه ننه جون
ابروهاش قشنگه ننه جون
از بس دل و دل کردی ننه...

 
ترانه: فرامرز آصف

۱۴ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 15

چه شغل عجیبی!‏
شروع هفته تو را می‌بینم
باقی هفته
به خاموش کردن خود در اتاقم مشغولم


شعر: شمس لنگرودی

۱۳ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 14

با اين همه «را» هنوز مفعولِ بي‌واسطه‌ای



قسمتی از شعرِ علی مسعودی‌نیا

۱۰ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی تراژدی - 12

بلدرچینی کوچکم
که از زیبایی من حرف می‌زنند
و مرا می‌خورند

شعر: شمس لنگرودی

رونویسی تراژدی - 11

من و تخت جمشید ویرانیم
از راه‌های دور
به دیدن ما می‌آیند
عکس می‌گیرند
می‌روند و فراموش می‌کنند

شعر: شمس لنگرودی

رونویسی عاشقانه‌ها - 13

چیز بدی نیست جنگ
شکست می‌خورم
اشغالم می‌کنی

شعر: شمس لنگرودی

۰۹ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 10

سرِ صحبت را
هر کجا و هر چه بوده‌ای
همیشه من باز کرده‌ام
و نیمه‌شبان   تنها
با زیبایی دردناک تو
به خانه رفته‌ام


شعر: عباس صفاری

رونویسی عاشقانه‌ها - 12

از هزاران زنی که فردا
پیاده می‌شوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند


شعر: عباس صفاری

۰۸ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی از تنهایی‌ها - 9

در بعضی لحظه‌ها هیچ چیز، به اندازه‌ی "گفتن"، آدم را بی‌معنا و جلف جلوه نمی‌دهد؛ مثل این که کلمه‌ها آدم را ساقط می‌کنند.

 
از: با شبیرو، محمود دولت‌آبادی

۰۳ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی فریادها - 4

حرمت   باقی نمانده است
جهل   حکم می‌راند
رانده شدیم - چون گوسفندان - در هاویه
و مرگ
شبانی می‌کند
زیبایی
جایگاهی ندارد





تکه‌ای از شعر: عمران صلاحی

۰۲ مهر، ۱۳۸۹

رونویسی تراژدی - 10

قنداق تفنگت
از چوب درخت گردوست
وقتی که می‌کُشی
دست‌هایت سیاه می‌شود

شعر: امین اژدر


۲۴ شهریور، ۱۳۸۹

۲۳ شهریور، ۱۳۸۹

رونویسی از حیرانی‌ها - 5

من نمی‌دانم
که دل من چرا بی‌دلیل
تسلیم روز و شب
و غم و امید شده است
و چرا دستخوش حیرانی است


شعر: بیژن جلالی

۱۶ شهریور، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 11

هیچ‌کس نخواهد دانست
که روی سخن من
با که بوده است
با خداوند خویش
که چون زنی زیباست
یا با زنی زیبا
که خداوندگار زندگی من
بوده است


شعر: بیژن جلالی

۱۰ شهریور، ۱۳۸۹

رونویسی از حیرانی‌ها - 4

اوقانم گه مرغی که می‌شود
ناگهان غیبم می‌زند
مثل کسی که برود سر کوچه
سیگار بخرد و
باز نگردد


شعر: عباس صفاری

۰۹ شهریور، ۱۳۸۹

رونویسی تنهایی‌ها - 7

یقین دَرُم اثر امشو به های های مو نیست
که یار مسته و گوشش به گریه‌های مو نیست
خدا خدا چه ثمر ای موذنا، که امشو
خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست
...نمود خونمِه پامال و خونبهامِه نداد
زدم چو بر دمنش دست، گفت پای مو نیست

- صدا و ساز زنده‌یاد پرویز مشکاتیان
شعر از ملک الشعرا بهار

۳۰ مرداد، ۱۳۸۹

رونویسی تراژدی - 9

من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم
حوری، دختر بالغ همسایه،
زیر کمیاب‌ترین نارون روی زمین فقه می‌خواند


شعر: سهراب سپهری

۲۵ مرداد، ۱۳۸۹

۱۹ مرداد، ۱۳۸۹

رونویسی تنهایی‌ها - 4

امروز در اين شهر چو من ياری نیست
آورده به بازار و خريداری نیست
آن کس که خريدار، بدو رايم نیست
وان کس که بدو رای، خريدارم نیست

ابوسعيد ابوالخير

۰۸ مرداد، ۱۳۸۹

رونویسی تراژدی - 8

وزن اسلحه را توی دستت حس می‌کنی و پیش خودت حساب می‌کنی که اگر این‌ها حرفم را باور کنند می‌توانم این کار را از پیش ببرم، چون که آخر تو هنوز همان آدم سابق هستی، همان هالو با همان فکر هالووار، منتظری خود آن‌ها کمکت کنند، یادت بدهند که چه کار بکنی.


بیلی باتگیت، نوشته‌ی ای.ال. دکتروف، ترجمه‌ی نجف دریابندری

۰۳ مرداد، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 9

ﺑﻪ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳم؟ ﻣﺮﺟﺎﻥ... عشق ﺗﻮ ﻣﺮﺍ کشت...

.

داش آکل، نوشته‌ی آقامون صادق هدایت

۳۱ تیر، ۱۳۸۹

رونویسی از حیرانی‌ها - 3

آدم حرفه‌ای بود، ولی چون هیچ حرفه‌ای نداشت الّا این‌که از پس پیشامدهای زندگی خاص خودش بربیاید، یک‌جوری رفتار می‌کرد که انگار خود زندگی یک‌جور حرفه است.

بیلی باتگیت، نوشته‌ی ای.ال. دکتروف، ترجمه‌ی نجف دریابندری

۲۵ تیر، ۱۳۸۹

رونویسی امیدواری‌ها - 2

چه صحنه‌ای بهتر از این
دور و بر خود ببینم؟
یک شب معمولی سر میز آشپزخانه،
کاغذ دیواری‌ای که گل‌های بسیارش دورم را پر کرده است،
کابینت‌هایی سفید پر از لیوان،
تلفنی ساکت،
خودکاری که در دست به عقب خم می‌شود...

فرصتی می‌دهد تا فکر کنم
به همه‌ی چیزهایی که بیرون رخ می‌دهد...


برگ‌ها در گوشه و کنار جمع می‌شوند،
گل‌سنگ‌ها بر صخره‌های بلند خاکستری می‌رویند،
و جهان بر فراز تپه‌های شنی بال می‌گسترد...

فراتر از این میز اما
من به هیچ‌چیز نیازی ندارم.


شعر: بیلی کالینز / ترجمه: مجتبا ویسی (با اندکی تلخیص)
از کتاب: هنر غرق شدن، نشر چشمه

رونویسی این شعر تقدیم به ناتور

۲۴ تیر، ۱۳۸۹

رونویسی امیدواری‌ها - 1

با حرکت سریع و منظم دست‌ها
و راست نگه داشتن چوب اسکی
اگر به سرعت مناسب دست پیدا کنید
به آدم‌هایی در حال پرواز خواهید رسید
که نخواسته‌اند در و دیوار را محکم کنند
و سوار بر باد سهمگین شمال
نگاه‌هایی حاکی از درک متقابل، باهم رد و بدل خواهید کرد


شعر: بیلی کالینز / ترجمه: مجتبا ویسی (با اندکی تلخیص)
از کتاب: هنر غرق شدن، نشر چشمه

۳۰ اردیبهشت، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 8

گفت:«دیگر خوابِ آتش‌بازی نمی‌بینم...
عوض‌اش خواب‌هاي معمولي مي‌بينم...
خواب ماهی‌ها...کلاغ‌ها...دخترها...
خواب غلت‌زدن توي جلگه‌‌ي موهاي تو:
سنجاق‌ها...گيس‌ها...گلِ‌سر‌ها»

گفتم: «خير است!... انگار داري بهتر مي‌شوي!»


 شعر: علی مسعودی‌نیا

۲۳ اردیبهشت، ۱۳۸۹

رونویسی تراژدی - 7

و سرانجام
عکست را یافتیم
در پیراهن چارخانه‌ات
چارخانه‌ها به پنجره‌های زندانت می‌مانست
که به بیرون نگاه می‌کردی


شعر: شمس لنگرودی

۲۰ اردیبهشت، ۱۳۸۹

۱۴ اردیبهشت، ۱۳۸۹

۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۹

رونویسی از حیرانی‌ها - 2



شعرعکس: محمد آزرم
.

شرح من: بخت‌یارترین ه ی دو چشمی که با آن‌که یک چشمش درآمده اما بختیارانه به چشم آمده

۰۹ اردیبهشت، ۱۳۸۹

رونویسی عاشقانه‌ها - 5

زنان زیبا را دوست دارم
زنان کارگر را نیز

اما زنان زیبای کارگر را
دوست‌تر دارم

.
اورهان ولی
از کتاب "تو خواب عشق می‌بینی، من خواب استخوان"؛ ترجمه‌ی احمد پوری، نشر آهنگ دیگر

۲۷ فروردین، ۱۳۸۹

رونویسی تنهایی‌ها - 2

حس می‌کنم دیگه دوسم نداری
باید برم که قدرم رو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیست...
.
خواننده: (مرحوم) جهان

۱۸ اسفند، ۱۳۸۸

۳۰ بهمن، ۱۳۸۸

رونویسی تنهایی‌ها - 1

یک مشق را مگر
چندبار بی‌دلیل خط می‌زنند
که ما باید باز
با چشم بسته و دست شکسته
تاوان‌نویس تنهایی تو باشیم؟

.
سیدعلی صالحی

۰۷ بهمن، ۱۳۸۸

رونویسی عاشقانه‌ها - 4

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست

...
هوشنگ ابتهاج

۲۲ آذر، ۱۳۸۸

رونویسی تراژدی - 2


یادگار پدر

...
منبع: یک‌بار پشت یک تاکسی و دو سه باری، پشت شیشه‌ی مینی‌بوس دیدم که با خط خوش نوشته بودند.
یادگار پدری که رفته و اسباب رزق و روزی فرزندش را به‌جا گذاشته. بعد همیشه فکر کرده‌ام، یعنی تا پدر زنده بوده، فرزند بی‌کار بوده پس؟ و نانش را پدر بوده که درمی‌آورده و می‌داده؟

۱۱ آذر، ۱۳۸۸

رونویسی عاشقانه‌ها - 3

بوی موهات زیر بارون
بوی گندم‌زار نمناک
بوی سبزه‌زار خیس
بوی خیس تن خاک ...

... جاده‌های مهربونی
رگای آبی دستات
 
...
ترانه‌سرا: اردلان سرفراز

۰۳ آذر، ۱۳۸۸

رونویسی عاشقانه‌ها - 2

هر روز چیزی را به چیز دیگر تشبیه می‌کنم
و باعث خوشحالی اشیا می‌شوم

.
شاعر: غلامرضا بروسان
از: کتاب "یک بسته سیگار در تبعید" / نشر شاملو

۲۷ آبان، ۱۳۸۸

رونویسی فریادها - 3

وقتی که من بچه بودم زور خدا بیشتر بود

.
شاعر: اسماعیل خویی

۱۵ آبان، ۱۳۸۸

رونویسی فریادها - 2


نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش هوش به مرغان هرزه گو داری

...

ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نه اگر میل جست و جو داری

شاعر: حافظ

۲۶ مهر، ۱۳۸۸

رونویسی تراژدی - 1

از تکرار این نکته هرگز خسته نخواهیم شد که این دنیا مضحکه‌ای است از خطاها.
.
بلم سنگی
نوشته‌ی ژوزه ساراماگو / ترجمه‌ی مهدی غبرایی / انتشارات هاشمی

۰۴ مهر، ۱۳۸۸

رونویسی فریادها - 1

تو آسمون شهری که ستاره برق خنجره...
.
عمران صلاحی
بخشی از یک شعر

۳۱ شهریور، ۱۳۸۸

رونویسی عاشقانه‌ها - 1

تا خونه از عادتت سیر نشده
تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده

ترانه‌سرا: مسعود فردمنش

۲۲ شهریور، ۱۳۸۸

رونویسی از حیرانی‌ها - 1

این عصای من است
به آن تکیه می‌دهم
و برگ درخت برای گوسفندانم می‌ریزم

معجزه‌هایم همین‌ها هستند

چوپان ساده‌ای هستم
که گوسفندانم هم به من ایمان ندارند

.
جلیل صفربیگی

از کتاب "عاشقانه‌های یک زنبور کارگر"؛ - نشر نوح نبی - چاپ اول 88